به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز،كمتر نويسنده، روزنامهنگار، فرهنگي و حتي شهروند ساده آذربايجاني را ميتوان يافت كه با نام «سرداري نيا» اين راوي شيرين سخن و سرمايه بزرگ اين ديار بيگانه بوده و مقاله و كتابي از او نخوانده باشد.
بيهيچ حب و غرضي، گوهر حب وطن در صدف وجود خويش تربيت كرد و سال ها پشت ميز تحرير كوچكش قلم بر دست، بر لوح تاريخ، برگ هايي زرين از گذشته و حال مردمان ديارش رقم زد. برگ برگ تاريخ را ورق زد تا نشاني مستند بر پايه واقعيت و نه گزافه و اغراق از لياقت، كفايت و درايت ايران و ايرانيان و شجاعت و مردانگي آذربايجان و آذربايجانيان بيابد. در سطر سطر نوشتههاي شيوايش ميتوان روح متعالي يك ايراني وطندوست و يك آذربايجاني جليلالقدر را ملاحظه كرد.
بياغراق ميتوان گفت كه اگر اكنون هر آذربايجاني و هر شهروند تبريزي، به آساني و در عين افتخار و با قدرت از تبريز، به عنوان شهر اولينها ياد ميكند، حاصل سال ها تلاش اين پير فرزانه است. نويسندهاي كه سال ها در ميان اوراق تاريخ گشت تا گلستاني از افتخارات مستند و واقعي آذربايجان گردآورد تا مردمانش سرافرازانه به داشتن آن قلههاي بزرگ فخر فروشند و مباهات ورزند. از قابليتهاي آب و خاك و جان آذربايجان گفت تا جهان و جهانيان بدانند كه اينجا آذربايجان است. كانون عشقورزي، محور ايثار و مردانگي، ديوار بلند مقاومت، با مردماني مهربان و هنرورز، با ادبياتي آميخته به شور شبنم و شوق خدمت.
چه بسيار كساني كه در دوران حيات آرام و بيجنجاليش، حرمتش پاس نداشتند اما سردار بزرگ تاريخ آذربايجان، هرگز لب به گله و شكايت نگشود.
بيمهريها را به جان خريد و مرارتها را در اين راه كشيد اما هرگز دست نكشيد از آرمان مقدسي كه داشت.آرماني به نام بازشناسي واقعبينانه آذربايجان.
هرگز در قيد حقالتحرير و دستمزد و ماديات، روح بلند خويش گرفتار نساخت كه اگر چنين ميكرد هرگز امروز «سردار» نبود. صداقت در گفتار، متانت در رفتار، و لياقت در تحقيقات، از شاخصههاي او بود. نفي «شهرت» ويژگي بارزش بود. هرگز خود را در بند و اسير نام و شهرت نكرد و در نهايت آرامش و سكوت، كار خويش دنبال كرد.
حتي آن زمان كه اثري و كتابي از وي به طبع ميرسيد بيسر و صدا و بيآنكه در فكر باجخواهي و دستمزدستاني از ديگران برآيد، صفحهاي ديگر ميگشود و دفتري ديگري مينوشت. چرخ نگارشگر صحنه صحنه تاريخش، هرگز از گردش نايستاد. هرچند مطالب و واقعيتهايي كه او از گذشته اين سرزمين نوشت، عدهاي را خوش نيامد و حكمهاي نامهرباني در حقش روا داشتند اما او به اين عبارت اعتقاد داشت كه، در نگاه كساني كه پرواز را نميفهمند هرچقدر اوج بگيري كوچكتر خواهي شد. و او بيتوجه به بيعنايتي برخي، اوج گرفت.
ساعتها، در مورد مسائل تاريخي توضيح ميداد بيآْنكه گرد ملال بر چهرهاش بنشيند چونان معلم عاشق و شيدا. بارها با او در مورد نامها و رويدادها به بحث و گفتگو پرداختيم و به رغم وجود اختلاف نظرها، او با سعه صدري هر چه تمامتر، پرده از چهرهي واقعيتها ميگشود و صبورانه، مستدل و مستند، قانعمان ميكرد. او گنجينهاي تمام نشدني از گوهر تاريخ بود.
اشرافيت او به رويدادهاي تاريخي، آن چنان قدرتمندانه و عالمانه بود كه ميان آن رويدادها، رشتهاي از ارتباط ترسيم ميكرد و تاريخ را به كام شنوندگان و خوانندگاناش شيرين ميساخت. چه نكتههاي نغز و باريكي كه او راوياش بود.
از تبريز و آذربايجان، تصوير ديگري مبتني بر واقعيت ترسيم كرد. تصويري كه اينك هر شهروندي به استناد نوشتههاي استاد سردارنيا، بر نقل قول آنها فخر ميفروشد.
تاليفات و تحقيقاتي كه از خود برجاي گذاشت،نشانگر عشق بينهايتش به وطن و شيدايي روح بلندش در اعتلاي نام آذربايجان است.
مشاهير آذربايجان (2 جلد)، دارالفنون تبريز، قرهباغ، باكو شهر نفت و هنر، نهضت تنباكو، مركز غيبي تبريز، تبريز شهر اولين بلديه در ايران و در نهايت «تبريز شهر اولينها» يادگارهاي جاودان او و حاصل سالها تحقيق و پژوهش اين سردار تاريخنگار آذربايجان است.
او به حقوق بازنشستگي اش از صدا و سيما قناعت كرد و هرگز طبع لطيفش را به زر و تزوير نيالود. حتي آن زمان كه مفتخر به دريافت دو عنوان «دكتراي افتخاري» از دو كشور خارجي گرديد، هرگز غرور و نخوت جرأت حضور در روح بلندش نيافت و افتادگي خويش را هرگز از دست نداد.
يار ديرين مطبوعات آذربايجان و استاد و آموزگار روزنامهنگاران جوان تبريز، اينك بيصدا و آرام، همچون زندگي بيغل و غشش، در جوار رحمت حق آرام ميگيرد. آخرين برگ زندگي سردارنيا، با نگارش، تحقيق و تأليف كتابي ماندگار در مورد «تاريخ مطبوعات آذربايجان» رقم خورد. اميد كه هر چه زودتر مراحل چاپ و نشر آن به پايان رسيده و در اختيار دوستداران و مريدانش قرار گيرد.
بيترديد آذربايجان و تبريز، شهرت و جايگاه كنوني خويش را در عصر ارتباطات و اطلاعات مديون شب بيداريها، همت و پشتكار بينظير اين پير فرزانه است. كتاب به كتاب، صفحه به صفحه، ورق به ورق، هر جا نامي از تاريخ و گذشته درخشان آذربايجان هست نام سردارنيا نيز در كنار آن، ميدرخشد.
مرگ او چه ناباورانه است در دل و باور دوستدارانش، اهل قلم و منتداران تاريخ .هر چند كه در باور آنها، تنها وجود خاكياش رخت بربسته و رحل اقامت در عالم عظمي گزيده ورنه، آثارش، حيات جاودان او را تضمين كرده است. و چه ضايعه جبران ناپذيري است فقدان آن نازنين راوي تاريخ آذربايجان كه صادقانه، تمام عشق و وجود خويش را فداي نامآوري و بلند آوازي وطن خويش و مردمان سرزمينش كرد.
اما به رسم ديرين روزگار، چرخ تقدير، اين گل خوشبو و خزانناپذير آذربايجان را برچيد و جام هجر و زهر دوري بر كام ما ريخت. در برابر مشيت الهي، سر تسليم فرومي آوريم و براي شادي روح بلند آن «سردار تاريخنگار آذربايجان» درود ميفرستيم.
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز/مردهآن است كه نامش به نكويي نبرند!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر