۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه

استانبول، شهر امپراطورها- مهشید شریف

هیچ چیز به اندازه پیدا کردن یک بلیط ارزان قیمت برای سفر به این گوشه و آن گوشه دنیا مرا خوشحال نمی کند. روزهای سرد و برفی آخر ماه مارس را در شهر استکهلم به امید سفری به ترکیه سپری می کردم. گردش چند ساعته در سایت های سفری و صفحات شرکتهای هواپیمایی وقتم را پر می کرد و بلاخره سایت محبوب ” آخرین دقایق” lastminutes.com به استانبول رسیدم. SAS مشکلم را حل کرد. 28 مارس 2008 با پرواز مستقیمی از شرکت هواپیمایی سوئدیِ ساس (اِس آ اِس)


فرودگاه فعال و بزرگ آتاتورک پذیرای دهها پروازی بود که تقریبا همزمان با هم فرود آمده بودند. وضعیت منضبط و پیش بینی شده فرودگاه امکان توجه و ارائه خدمات موردنیاز به مسافران را فراهم می کرد. در همان لحظات اولیه حس کردم کشور همسایه ما به موضوع توریست و پذیرایی از آنها به خوبی آشنایی دارد و اهمیت می دهد. بعدها که اطلاعاتم را در محیط کاملتر کردم، متوجه شدم در ترکیه صنعت توریست ظرف دهه های اخیر با سرعت بی‌نظیری گسترش یافته و مدرن شده است. منابع اطلاعات خبری تعداد توریستهای بازدیدکننده از ترکیه را در سال 2006، رقمی بیش از 23 میلیون نفر ارزیابی کرده اند. حال متوجه می شدم که بطور مثال، چطور در اکثر خیابانهای شهر استکهلم در آفیشهای بزرگی به سوئدی ها توصیه می شود که تعطیلاتشان را در ترکیه بگذرانند.
با اتوبوس فرودگاه راهی شهر شدم. گلکاری های کنار جدولهای خیابان و میدانهای مسیر راه، دقت و وسواس ترکها در ارائه تصویری مناسب از شهر استابول را نشان می داد. اولین چیزی که در استانبول توجه مرا جلب کرد، تمیزی آن و تعداد زیاد مردانی بود که در رفت و آمد بودند. بلافاصله سئوالی از ذهنم گذشت “پس، زنهای ترک کجا هستند؟”.
به محض آنکه ساکم را در هتل به زمین گذاشتم از هتل بیرون Grand Thahir در هتل سه ستاره تمیزی به نام گراند تاهیر جستم. جهانی از رنگ و زیبایی در مقابل خود می دیدم که قصه هزار ساله آن مکانی بود که مرا به آنجا کشانده بود. زیبایی پرابهت استانبول چشم هربیننده ای را براحتی می تواند به دنبال خود بکشد. قدم زدن پیش از غروب آفتاب، در شهری که هم به غرب و هم به شرق تعلق دارد، مرا به هیجان آورده بود. استانبول نه تنها بستر تلاقی آبهای دریاه سیاه، دریای مرمره و خلیج شاخ طلایی است بلکه نقطه اتصال حوادث تاریخی کشورش نیز می باشد. بی تقدیر نیست که هر امپراتوری هم به آنجا آمد، نتوانست دل از زیبایی استانبول بکند و آنجا را پایتخت خود نداند. امپراتوریها یکی پس از دیگری رفتند اما استانبول با گذشته غنی و درخشان خود باقی ماند. و امروز با هزاران قصه ای که در سینه دارد، میهمانان خود را از هرگوشه جهان پذیراست. دیدن صدها توریستی که در آن فصل سرد با آرامش در پیاده روهای خیابان استانبول قدم می زدند و به سردی هوا بی اعتنا بودند، توجه مرا جلب کرده بود.
نقشه آن شهر بازگوی وجود صدها مسجد، کلیسا و موزه و بیکران امکانی بود که دست هر مسافری را برای سلیقه های خود بازمی گذاشت. بسیاری از قسمتهای تاریخی شهر استانبول در سال 1985 از طرف یونسکو، میراث فرهنگی جهانی شناخته شده است. چنین اعتبار جهانی بر شهرت و افزایش آوازه نام استانبول بقدر کافی افزوده است.
تاریخ هنر اسلامی ردپای عمیقی در گذشته استانبول بجا گذاشته است. عثمانی ها حس پذیرش و ادای احترام خود را نسبت به مذهب اسلام در طی 500 سالی که در ترکیه حکمرانی می کرده اند، در عظمت و شکوه مساجد و عمارتها و کاخهای خود نشان دادند. کاخ توپ‌کاپی از اولین اماکنی است که عثمانی ها در آن به استقبال گسترش و غنای هنر اسلامی شتافتند. آنچنان که دیدنی های این کاخ روزانه TopkapI palace صدها نفر را به آن طرف تنگه به سفر، در کنار دریای مرمره می کشاند. خوش شانسی استانبولی ها در این است که مکانهای تاریخی و بی نظیری را در فواصل کمی نسبت به یکدیگر دارا می باشند. چنین حُسنی مسافرین را کمک می کند تا در زمان کوتاهی، پدیده های بسیار ببینند.
Sultan Ahmet Mosque مسجد عظیم و با شکوه سلطان احمد با شش مناره زیبای خود درست در مقابل مکان تاریخی حاجی صوفیا قرار گرفته است. این مسجد بی مانند به علت کاشی های سفید و آبی خود بنام “مسجد آبی” به شهرت جهانی رسیده است. باغ باصفا و زیبای آن روزانه میعادگاه هزاران نفر از ترکهای استانبول نشین شده است که درعین حال صدها مسافر مشتاق را به آنجا می کشاند تا از مسجد و مغازه های اطراف آن دیدن کنند. این منطقه که درعین حال محله سلطان احمد هم نامیده می شود روزگاری یکی از مکانهای تاریخی و میدان اسب دوانی باستانی بوده است که از آن اثر کمی باقی مانده است.
بسیاری از کتابهای مربوط به گردشگری این شهر خبر از هزاران مسجد، کلیسا، کنیسه و عمارت، گورستانهای متعلق به مذاهب مختلف و کاروانسراهای قدیمی می دهد. چند روزی که آنجا بودم تا توانستم به دیدن بعضی از این مساجد و کلیسا و کاروانسراها رفتم.
Suleymaniye mosque در هرگوشه شهر که باشید، چهار مناره با شکوه مسجد سلیمانیه را می بینید. بیش از پانصد سال پیش این مسجد را برروی تپه های بلند شهر استانبول ساختند. معماری این مسجد بیش از همه معرف معماری دوران طلایی امپراطوری عثمانی هاست. مدرسه های دینی، کاروانسراها، حمام و مراکز خرید و جنب و جوش آدمهایی که اطراف آن مشغولند و حتی هجوم کبوترهایی که با سرعت دانه های اهدایی مسافرین را جمع می کنند و می خورند، خبر از استمرار زندگی فعال چند صد ساله آن محل می دهد.
Hagia Sophia حاجی صوفیا یا همان فرزانه مقدس که امروزه به نام موزه و مرکز فرهنگی “ابا صوفیا” شناخته شده است، تاریخ منحصربفردی را به خود اختصاص می دهد. از ویژگیهای این قصر مقدس آن است که در طول صدها سال جایگاه امنی برای مذاهب مسیح و اسلام تلقی شده است و امروز در پیوند فرهنگی دو مذهب اسلام و مسیحیت پذیرای بازدیدکنندگان هردو مذهب می باشد.
منهم ساعات طولانی را در آنجا گذراندم. همه این کاخ لبریز از یادگارهای دو مذهب دیرینه جهانی می باشد که در صلح آمیزترین شکل خود در آن مکان بی‌نظیر جای گرفته اند. ابا صوفیا درحالیکه مسجد است، یکی از بزرگترین، عظیم ترین و زیباترین کلیسای معتبر دنیای مسیحیت نیز می باشد.
بنظر می رسید مردم به خوبی با آنچه یکی از پادشاهان عثمانی، سلطان محمد دوم در استانبول بناکرده است، آشنایند. علاوه بر ساختمان سازیهای مساجد ازجمله مسجد فاتح، سلیمانیه و مسجد ینی، بازسازی و گسترش بازار بزرگ که به نام Grand Bazaar معروف است، از یادگارهای زمان اوست.
Taskim squre کمی دورتر از میدان تسکیم، پرسه زدن در کوچه های باریک اطراف آن حس مطبوعی را در من بوجود آورده بود. زندگی آرام آنجا و دور از غوغا و شلوغی قسمت قدیم شهر، مردم به کار زندگی خود می پرداختند. مناره های مساجد احمد و ینی از فواصل زیادی پیداست. زندگی ساده و سنتی مردم ترک در آن کوچه های باریک به زیبایی رخ نشان می داد. هرچند که آنها هم به قدم زدن های آهسته و نگاه جستجوگر مسافرین شهرشان عادت کرده اند اما تقریبا به کار خودشان مشغولند و اعتنا چندانی به اطرافشان ندارند. نان تازه، چای در سماورهای بزرگ، کافه های کوچک به اندازه یک اتاق و کسبه‌ای که سرشان به کارشان گرم است، در آن پس کوچه ها بواقع دیدنی بودند.
Galata Bridge می توانید تصور کنید بر روی پلی که شرق و غرب استانبول را بهم پیوند می‌دهد، بیش از صدها ماهیگیر ایستاده باشند و مشغول ماهیگیری باشند؟ ماهیگیری بخصوص در روزهای تعطیل یکی از سرگرمی های مردان استانبول نشین می باشد. عبور از پل گالاتا و دیدن آنهمه ماهیگیر به زیبایی آن شهر افزوده است. بازارچه های کوچک و حیاط مسجد ینی در عصر روزهای تعطیل مهماندار ماهیگیرانی است که قبل از آنکه به خانه هایشان بازگردند، سری هم به آنجا می زنند.
Basilica cistern آب انباری که بیش از پانصد سال پیش بدست مهندسین عثمانی ساخته شده است و سیستم آبیاری مدرنی که آب آشامیدنی شهر را تامین می کرده است، در نقشه شهر نگاه را به دنبال خود می کشد. کمتر مسافری می تواند از جاذبه و عظمت چنین آب انباری به سادگی دل بکند. آنجا چندان از ابا صوفیا دور نمی باشد و در دل زیرزمینی ستونهای سنگی و بلندی کار گذاشته شده است که تاریکی زیرزمین و ابهت ستون ها و درک سیستم آبیاری آن زمان، چنان می تواند مشغولتان کند، که همه غوغای خیابان های اطراف آن را به فراموشی بسپارید.
Valens Aqueduct آن طرف شهر نیز به پل عظیمی که به نوعی به سیستم آب رسانی شهر ارتباط داشته است، برمی‌خوریم که بی شباهت به پل خواجوی اصفهان نمی باشد.
استانبول نه فقط با آثار تاریخی هزارساله به استقبال میهمانان خود می رود بلکه صدها مکان تفریحی و هنری فضای شهر را پر کرده است.
Ataturk cultural center, Hagia Irene museum, Pera museum, Turkish Islamic arts museum and Turkish bath (Hamam)
مرکز فرهنگی آتاترک، موزه ایرن، موزه پِرا و موزه هنرهای اسلامی و حمام های ترکی هم به اندازه کافی جاذبه توریستی دارند.
اگر از ویژگیهای تاریخی و مظاهر استانبول بگذریم، دیدن زندگی روزمره مردم آنجا بسیار دلفریب است. مردمی که گویی رسم و رسوم بازرگانی را از اجداد خود به خوبی آموخته اند و در دنیای امروزی با ظرافت بسیار آن را بکار می گیرند. مهربانی و ادب آنها بسرعت خود را نشان می دهد. کم و بیش شنیده می شود که آنها اصطلاح ‌”میهمان عزیز است” را بکار می برند.
ما ایرانی ها وضعیت کاملا استثنایی برای آنها داریم. سالانه هزاران ایرانی راهی استانبول می‌شود تا هم تفریحی کرده باشد و هم خریدی. مسئله ای که در اثر تکرار و استمرار آن به یک خویشاوندی اجتماعی- بازرگانی تبدیل شده است. پرسه زدن در بازار بزرگ و بازار قدیم فرش و گلیم و هر محل کوچک و بزرگی که عده ای فروشنده را در خود جمع کرده باشد، باید مطمئن بود حداقل عده ای به راحتی به زبان فارسی تکلم می کنند.
ایرانی ها و ترک ها هم پشتوانه تاریخی یکدیگر را می شناسند و هم روحیات و نیازهای امروزی همدیگر را. در کمتر کوچه و بازاری‌ست که صدای ایرانی به گوش نرسد یا آنها را درحال پایین آوردن قیمتهای اجناس ندید.
غذای متنوع و خوش بو و عطر استانبولیها اشتهای ایرانی ها را هم ارضا می کند. اما اگر گیاه خوار هستید، بد نیست بدانید که در آنجا دچار مشکل می شوید. برای من که گوشت نمی‌خورم، تهیه غذا در استانبول خالی از دردسر نبود. دومین روز اقامتم حدود یازده صبح درحالیکه در خیابانی که انتهای آن به “ابا صوفیا” می رسید، متوجه رستورانی شدم. آشپز تمیز و مرتبی به همراه کارکنان رستوران، در کنار در ورودی آن، دور هم جمع شده بودند و گفتگو می‌کردند. از آنها پرسیدم آیا می توانند غذای گیاهی برای من درست کنند. چنین موضوعی کافی بود که نه تنها کارکنان آن رستوران بلکه کارکنان فرش فروشی آن طرف خیابان هم کنجکاو کند تا بدانند موضوع چیست.
با کمک گیری از فارسی و انگلیسی همه با هم بالاخره دستور غذایی را آماده کردیم و منهم بابت ناهار انحصاری مجبور شدم مبلغ قابل توجهی بپردازم. اما بهرحال راضی بودم! فردای آن روز درحالیکه دوربین جلوی چشمم و حواسم به در و دیوار بود، صدایی در گوشم پیچید که از من با انگلیسی شمرده ای پرسید: If you would like a green carpet, we have it! اگر فرش سبز دوست دارید، ما داریم! دوربین را با شتاب کنار زدم. مرد جوانی در مقابلم ایستاده بود که یادم آمد در ترجمه دستور آشپزیِ روز گذشته همراه ما بود! دقایق زیادی به شیطنت او خندیدم. مرا به فروشگاه بزرگ فرش که در آنجا کار می کرد، دعوت کرد و چای فوق العاده ای به من داد که می گفت چای سیب است. اسم او امان بود. او برایم بسیار از وضعیت دو جهانی کشورش گفت. از نگاه او ترکیه درعین حال در بازار جهانی، جوان به نظر می رسد و تا تثبیت خود به عنوان یک مهره قوی اقتصادی راه طولانی می بایست طی کند.
او گفت مردم استانبول کم و بیش تاریخ خود را می شناسند و هم راه استفاده از آن را می‌دانند. فرهنگ دیرینه تجاری آنها امتیاز بزرگی بود که در چنین روزهای شکوفایی کشورش به کمک آنها آمده بود.
امان، واقع بینانه از مسائل جوانان، هجوم چند میلیونی مردم به حاشیه شهر استانبول به امید بهره مندی از فضای مناسب اقتصادی، گره خوردن با ابعاد فرهنگ غربی درعین شرقی بودن و مذهبی بودن جامعه، پیامدهای اجتناب ناپذیر رشد اقتصادی و از خودش و آینده اش بسیار گفت.
مهربانی و حوصله او در پاسخ دادن به سئوالهای مسافری که حتی فرش سبز! هم نمی خرید، قابل قدرانی بود. بهرحال من دانم در استانبول کارکنان یک رستوران و امان که در فرش فروشی کار می کند را خوب می شناسم.
باوجود آنکه ترکیه سالانه میزبان میلیون ها توریست از همه جای دنیاست، اما بنظر نمی رسید زبانهای خارجی اعتبار چندان پیدا کرده بودند. بندرت کسی به زبان بیگانه ای تکلم می کرد و یا تمایلی به آن نشان می داد.
مردم در استانبول به بیش از 300 کانال تلویزیونی و 1000 ایستگاه رادیویی دسترسی دارند. اما بنظر نمی رسید اینگونه امکانات جای بزرگی در زندگی روزمره آنها باز کرده باشد.
از چند روزی را که در استانبول گذراندم، ساعتهای زیادی را در محوطه بیرون دانشگاه استانبول صرف کردم. بیش از زیبایی خیره کننده ساختمان آنجا و فعالیت های روزانه مسجد بایزید، وجود چند پیرزن و موجی از کبوترهای نیمه وحشی توجه مرا جلب کرده بود. می توانستم ساعتها آنجا بنشینم و فعالیت اقتصادی آنها را نگاه کنم. آنها به توریست ها دانه گندم می فروختند تا به کبوترها بدهند و بتوانند با آنها عکس بگیرند.
پیرزنهای فعال با جست و خیز اینطرف و آنطرف می دویدند و با عبارتهایی که از زبانهای گوناگون یاد گرفته بودند، انگار به انگلیسی، آلمانی و فرانسوی دانه های گندم خود را به توریست ها می‌فروختند. اگر کسی چیزی از آنها نمی خرید، به آرامی از او جدا می شدند و برایش دعای خیر می کردند.
یکی دیگر از ویژگیهای استانبول چنین است که بافتهای اقتصادی و اجتماعی را حفظ کرده و به آبادانی آن کمر بسته اند. کمتر مسجد، کلیسا و یا عمارتی را می توان دید که در کنار آن بازار بارزگانی، کسبه، کاروانسرای قابل اقامت و شرایط برآورده کردن نیازهای اولیه وجود نداشته باشد. چنین سنتی امروزه نه تنها نگاه کنجکاو هزاران مسافر خارجی را به سوی خود جلب می‌کند بلکه پیشاپیش باعث رونق بازار اقتصادی داخلی نیز شده است.
در کاروانسرای وزیر، یکی از بزرگترین نمایشگاه‌ها و فروش فرشهای قدیمی و مدرن وجود دارد. مدیر آن به خوبی به زبان فارسی آشنا بود. او نیز با اطلاعات و برداشتهای خود به عنوان یک شهروند درگیر با مسائل اقتصادی و فرهنگی دریچه های زیادی را برای من گشود. اگر به استانبول رفتید دیدن این نمایشگاه می تواند برایتان به اندازه کافی جالب باشد.
موضوع نظامی گری ترکیه، مسئله کردها و سیاست اسلامی آن پیش زمینه هایی فکری است که اکثر مسافران با خود به همراه دارند. اما بهرحال فضای باز اجتماعی آن جامعه فرصتهایی فراهم می کند که امکانی هم برای برداشتهای شخصی بوجود آید. از سال 1999 که ترکیه تقاضای عضویت در اتحادیه اروپا را داشته است، با دقت حوصله کم نظیری درحال معرفی خود به جهانیان می باشد. چنین امری به فرهنگ مدرن و زبان مشترک امروزی نیاز دارد که بنظر می‌رسد ترکها سخت مشغول تمرین آن می باشند.
با اتوبوس از استانبول به آنکارا رفتم و حدود سه روز آنجا بودم که در هتل ”سهین بِی” اقامت داشتم. در ترمینال استانبول ساکم را به جایی سپردم که تصور می کردم مثل ”چک این” در فرودگاه کار می کند. به آنکارا که رسیدم متوجه شدم اشتباه کردم و ساکم در انبار ترمینال استانبول جامانده است. باور کردنی نبود بیش از من خود کارکنان شرکت ” مترو توریزم” به فعالیت افتادند و رد پای ساک گمشده را یافتند. قرار شد ساکم روز بعد به آنکارا فرستاده شود. با چنین سرویس منظم و ارتباطات بجا و پیش بینی شده بین کارکنان شرکتهای اتوبوسرانی، فعالیت اقتصادی آنها قطعاً می تواند توجه مسافران زیادی را به خود جلب کنند.
قبل از هر دید و بازدیدی به مرکز شهر آنکارا رفتم که تا آمدن ساکم، کمی وسایل شخصی تهیه کنم. امری که باعث شد به تراکم اجناس در آن شهر توجه کنم؛ تا سقف مغازه ها جنس وجود داشت. چیزی که نشان می داد احتمالاً مغازه دارهای ترکی خود مستقیماً در اینطرف و آنطرف دنیا مشغول ارتباطات بارزگانی می باشند.
پیژامه ساده و ارزانی انتخاب کردم که بخرم. زن فروشنده پلاستیک حاوی لباس خواب پیژامه ای را از من گرفت و چیزی گفت که فکر کردم می گوید باید صبر کنم. مدتها اینطرف و آنطرف می‌رفت و من نمی دانستم دنبال چیست عاقبت بازگشت لباس خواب پیژامه ای سفید و قرمزرنگ خط خطی به دستم داد. چیزی گفت که حدس زدم می گوید آن برای من بهتر بود. تسلیم نظر او شدم و همان را گرفتم و به هتل برگشتم.
مردم آنکارا مهربان و صمیمی بنظر می آمدند. چنان در ابراز دوستی پیش قدم می شوند، انگار مدتهاست یکدیگر را می شناسند.
نه تنها دیدن آنیت کبیر، آرامگاه آتاتورک، موزه تمدن آناتولی و مرکز تجاری اِمِک و حتی هتل شرایتون و بوتانیک پارک که در مرکز شهر قرار دارد، مسافرین زیادی را به آنکارا می کشاند بلکه خود آنکارا در کل جای دیدنی است.
آنکارا که در کتابهای فارسی ما به عنوان آنقوره هم از آن یاد شده است با قدمتی که به بیش از دو هزار سال قبل از مسیحیت باز می گردد، بارها مورد هجوم اقوام مختلف قرار گرفته و در دوره‌هایی نیز عظمت خود را مورد تاًیید دیده است. بدلیل نیست که هر گوشه این شهر آثار حفاری به چشم می خورد و هر گوشه آن تاریخ کهنی را بازگو می کند. دیدن بازمانده‌های کاخهای عظیم، حمام های رومی، کاروانسرا و عمارتها که زندگی پرجنب و جوش اقتصادی آن هنوز جاری‌ست، نگاه تحسین مسافران شهر را جلب می کند.
آنکارا نه تنها در ترکیه بلکه در یک میزان جهانی جای خود را در مناسبات اقتصادی و تولیدی بازمی کند. در فراز و نشیبهای خیابانهای آن وجود صدها سفارتخانه و مراکز فرهنگی خبر از فعال بودن این شهر می دهد. موقعیت مناسب جغرافیایی آن نیز در رسیدن به آینده با شکوهی که ترکیه برای خود تدارک دیده است، بی تاثیر نمی باشد. جاده های ترمیم شده و استاندارد در کنار راه آهن آنکارا روزانه حجم عظیمی از کالاهای کشاورزی تا صنعتی از این شهر به بیرون صادر می شود. آیا تابحال چیزی درباره گربه های آنگورا و یا خرگوشهای سفید که در آنکارا زاد و ولد می کنند، شنیده اید؟ بهرحال نباید فراموش کرد که حتی خرگوشها و گربه های آنکارا هم از شهرت جهانی برخوردارند.
موقعیت آب و هوایی آنکارا طوری می باشد که این شهر از مواهب همه فصول برخوردار است. از تابستانهای گرم و خشک تا زمستانهای سرد و برفی. امروزه با امکاناتی که آنکارا پیدا کرده است، همه فصول آمادگی پذیرایی، مراقبت و سرگرم کردن توریست های زیادی از همه دنیا را دارد. تپه هایی که اطراف شهر را احاطه کرده اند، مملو از بازمانده های کاخ ها و آثار تاریخی متعلق به تاریخ ترکیه می باشند. این آثار از دوره روم قدیم تا امپراطوری بیزانس و عثمانی ها می‌باشد.
علاقه مندان به امپراطوری روم باستان و امپراطوری یونان قبل و پس از ظهور مسیح به آنکارا می‌روند تا از موزه تمدن آناتولی دیدن کنند. این موزه غنی و سرشار از تنوع تاریخی خود، روزانه بیننده های زیادی را می پذیرد. علاوه بر آن در یکی از خیابانهای آنکارا معبد بی نظیر آگوستیوس و همچنین ستون جولیانوس بیننده های زیادی را به سوی خود فرا می خواند.
Temple of Augustus and Rome and Column of Julianus از زمانی که آتاتورک – سال 1923- آنکارا را پایتخت دولت جدید مردمی خود قرار داد، مدتها گذشته است. اما از آن زمان تا بحال آنکارا همچنان به رشد خود ادامه داده است. صدها مناطق جدید و مدرن در گوشه و کنار شهر شروع به رشد کرده است. امروزه دیدن برج‌ها، مجتمع های بازرگانی و فروشگاهها و جنب و جوش آنها در زندگی عادی مردم جای گرفته است. در کنار مناطق قدیمی شهر که بازارها و کاروانسراهای کهن و شیوه های سنتی تولید اقتصادی در جریان است، منطقه
Kizilayکی زی لای با سینما، تاتر و نمایشگاههای گوناگون هنری و کافه ها و رستورانهای خود، نام آشنایی در کتابهای راهنمای مسافرت به ترکیه شده است. میدان کی زی لای را قلب آنکارا می نامند. امروزه این میدان مدرن و بزرگ به همراه خیابانهای اطراف آن مرکز تجمع خود ترکها و مسافرین شهرشان می باشد. مردم روی نیمکت های کنار حوض های پر از فواره می نشیند و رفت و آمدها را نظاره می کنند، با هم حرف می زنند و خریدهایشان را به هم نشان می دهند.
یکی دیگر از ویژگیهای شهر آنکارا، پارک های آن می باشد. مردم می گویند که پس از استقرار دولت مردمی آتاتورک در آنکارا توجه بخصوصی به پارکها شده است. امروز بیش از صدها پارک در سطح شهر محل ملاقات هزارها نفر و عامل پالایش هوا در شهر می باشد. مردم از فضای پارکها استفاده می کنند و از امکانات ورزشی و تفریحی و حتی علمی آنها بهره می برند. در پارک بوتانیکال صدها نمونه گیاهی با شناسنامه علمی خود توجه علاقه مندان را به خود جلب می کند.
عده زیادی از بازدیدکنندگان خارجی به سراغ مغازه های قدیمی می روند و در آنجا از فرش و گلیم های سنتی و همچنین تولیدات سنتیِ و صنایع دستی دیدن می کنند.
نزدیک غروب آخرین روزی که در آنکارا بودم به بازار مسگری ها رفتم. مغازه ها لبریز از اجسام بودند. از جواهرات تا گلیم، ظروف مسی و برنجی و خلاصه هر چه اراده می کردید، در آن جا یافت می شد. این منطقه که به نام Bazaar of Coppersmith در نزدیکی خیابان اُلوس قرار گرفته است به میراث فرهنگی جهانی تعلق پیدا کرده است، آنجا نه تنها بازار مسگری ست، بلکه خوشبو و پرعطرترین ادویه های ترکی نیز به فروش می رسید. در انتهای خیابان سربه فلک کشیده این منطقه، هم عمارتها و ساختمانهای عظیم تاریخی مسافرین خسته را به سوی خود می خواند.
از یکی از بازارچه های کتاب هم دیدن کردم. کمی دورتر از میدان کی زی لای کتاب فروشی ها قرار دارند. در محوطه آزاد این بازارچه، صدها دستفروش نیز کتاب می فروشند. یکی از زیباترین ساعتهای اقامتم در آنکارا در آن بازارچه گذشت. مجبور بودم از خیلی ها بپرسم که آیا می توانیم با هم گفتگویی داشته باشیم. محدودیت های زبانی اجازه گفتگو با همه را به من نمی داد. به هر زبانی بود، به آنها گفتم که من کتاب “برف” اُرهان پاموک، نویسنده برجسته ترک زبان را که یکی دوسال پیش برنده جایزه نوبل ادبیات شده است را خوانده ام. خاطره کودکی من با کتابهای طنز عزیز نسین عجین است و نوشته های یاشار کمال را تقریباً از یاد برده ام.
درحالیکه ما از کتابها حرف می زدیم، در آن نزدیکی ها، پلیس های امنیتی تظاهرکنندگانی که آن روز نسبت به تصویب قوانین جدید مجلس ترکیه پیرامون رفاه اجتماعی مردم، اعتراض می کردند، در محاصره گرفته بودند. پلیس ها از وسط بساط کتاب فروشی ها با سرعت عبور می کردند و با شرم حضورِ آشکاری راه را بر آدمهایی که قصد پیوستن به تظاهرکننده ها را داشتند، می‌بستند.
به یاد آوردم پاموک هم در کتابش می گوید که تظاهرات سیاسی، اجتماعی در ترکیه آسان نیست.
از راه زمینی به ایران برمی گشتم. از مرز تا ماکو، از ماکو تا تبریز و پس از آن با اتوبوسی به تهران برمی گردم. در خواب و بیداری صدایی شنیدم که راننده اتوبوس گفت “آقایون، خسته نباشید!”. متوجه شدم به تهران رسیده بودیم. قبل از اینکه پیاده شوم با خودم گفتم خدایا! کمک کن تا ما هم در ایران به امکانات سایت Last minutes دسترسی پیدا کنیم وشرکتهای هواپیمایی خدمات ارزانشان را در اینجا هم عرضه کنند. کارتهای اعتباری ما از چنان اعتباری برخوردار شوند که بتوانیم گاهی کالاهای خارجی را مانند بلیط هواپیما و مخارج هتل را با کارت اعتباری از داخل ایران پرداخت کنیم و آخرسر خدایا کمک کن تا صنعت توریستی ما هم رشد کند و این کشور بی مانند نیز پذیرای هزاران مسافر خارجی شود.

خبرگزاری میراث فرهنگی

هیچ نظری موجود نیست: